داستان مثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

“پایگاه اینترنتی روبات سورنا”:

داستان مثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

داستان مثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو 

امروز سراغ ضرب المثل مشهوری رفته ایم که هنگام همرنگ شدن افراد با جماعت به کار می‌رود و داستان آن را برای شما نقل میکنیم. خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو کنایه از افراد دانا و فهمیده به تحمل افراد ساده و خوش باور

 

بر اثر بلای آسمانی تمامی مردم شهری دیوانه شدند به جز یک نفر، که قبلا از آن شهر خارج شده بود. همین که به آن جا برگشت دید مردم همه ی لخت و برهنه گشته، خندان و رقص کنان دنبال یکدیگر می دوند، بعضی از در و دیوار بالا می‌روند، عده ای یکدیگر را به باد فحش و کتک میگیرند و هر یک به نحوی از خود دیوانگی نشان می‌دهند.

 

بیچاره حیران در گوشه ای ایستاده و شاهد این منظره بود که ناگهان یکی از دیوانگان به او نزدیک شد. چون وی را دارای لباس دید، به او نگاه کرد و سپس فریاد برکشید: هی دیوانه را … جمعیت نیز وی را هل می دادند و می کشیدند و میگفتند: هی دیوانه را… هی دیوانه را… بیچاره مرد دید چاره ای ندارد مگر این که او نیز هم رنگ جماعت بشود

 

تا از آزار و اذیت آنان نجات پیدا کند و همان طوری که وی را می کشیدند و می بردند تدریجی توانست لباسهایش را یکی یکی درآورد تا این که او نیز مثل آن ها لخت شود.سپس او نیز بالا و پایین پرید و گفت: هی دیوانه را.. هی دیوانه را..همین که دیوانگان این اثر را از او دیدند آزادش کردند و از اطراف او پراکنده شدند و آن بیچاره با این حیله توانست از میان آن دیوانه ها به سلامت فرار کند.

 

 

[ad_2]

لینک مطلب



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *